۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

ابراهيم رها / Ebrahimraha.com





آخرين سنگر سکوته



خاله پيرزن در خانه کوچکش نشسته بود و خيره به باران نگاه مي کرد. صداي آوازي از بيرون به گوشش رسيد. داشت گوش مي داد که يکي در زد. خاله پيرزن طبق معمول سنواتي پرسيد؛ کيه؟ و جواب شنيد؛ احمد احمدي هستم رئيس سازمان تدوين کتب دانشگاهي. خواستم بگويم ما از کتب علوم انساني در مقابل انحرافات مراقبت مي کنيم. خاله پيرزن گفت؛ خيلي کار خوبي مي کنين ننه. اين انحراف علوم انساني بود که سعيد حجاريان رو به اون روز انداخت، البته سعيد عسگر هم يک مقدار نقش داشت اما اساساً اين علوم انساني خيلي چيز بي ناموسيه. به نظر من شما بايد با دو چيز براي جلوگيري از انحرافات مقابله کنيد؛ يکي زنان خياباني، دومي هم علوم انساني. مي بيني که خاک بر سرها هم قافيه هم هستن، مرده شور ترکيبشون رو ببرن. ننه به نظر من بدين خانم آقاي الهام يه چند تا کتاب بنويسه. دانشگاه ها هم همونا رو درس بدن انصافاً خيلي هم از ماکس وبر بهتره.

در همين اثني در زده شد و يکي آمد تو. به محض ورود گفت؛ «قدرت خريد مردم خيلي بالا رفته. آزادي مطبوعات در حد بسيار بالاست. امريکا بعد از حمله به افغانستان سراغ هند و چين مي رود و...» خاله پيرزن گفت؛ ننه جان شما از طنزنويس هاي کشوري؟ فرد مورد نظر جواب داد؛ نخير من رئيس دولت هستم. خاله پيرزن گفت؛ ننه خدا خيرت بده لطف مي کني به من بگي اين چيزهايي که مي گفتي واسه قدرت خريد و آزادي مطبوعات و... مال کدوم کشور بود، منم تذکره بگيرم برم اونجا يه نفسي بکشم ننه. جواب شنيد که مال همين جاست. بعد خاله پيرزن ادامه داد؛ ننه جان ياس نو و کلمه سبز و صداي عدالت و سرمايه و... رو که بستين آزادي مطبوعات انصافاً به حد بالايي رسيد. اگه لطف کنين همين اعتماد رو هم بسته بندي کنين ديگه آزادي مطبوعات تکميل ميشه. خدا خيرتون بده که واسه اين کار محمدعلي توقيف رو گذاشتين همين طور راه که ميره ازش آزادي مطبوعات مي ريزه.

بعد دوباره يکي در زد و آمد تو. حدادعادل بود. گفت در فارس ماشين من را به جاي ماشين موادفروش ها گرفتند و تيراندازي هم کردند. خاله پيرزن گفت؛ خب ننه بس که لاغري اشتباه پيش مياد ديگه. يه کمي بيشتر غذا بخور جون بگيري ديگه از اين اشتباه ها پيش نياد.

بعدالتحرير؛ مخاطبان قشنگ همين طور که ستون مهمان هاي ناخوانده را مي خوانيد بدانيد و آگاه باشيد که جديدترين کتاب من با نام چسب زخم منتشر شده و اينجا خواستم بگويم که نگوييد نگفت. هرچند خيلي آب رفته اما کار بدي از آب درنيامده.

نکته ديگر هم اينکه مي خواستم درخواست کنم در صورت امکان وحيد پوراستاد را آزاد کنند. اگر بشود تا همين امروز بعدازظهر ولش کنند که ديگر خيلي بهتر است و ممنون دوستان مي شوم.

هیچ نظری موجود نیست: