عاشق کسی می شوی
که یادش نیست
کِی
کجا
به سینه ات تکیه داده است
|
كراوات اسلامی ،ابداع یك ایده پرداز ایرانی كه با الهام از شمشیر ذوالفقار امام علی (ع) طراحی و به حدیث قدسی «لافتی الاعلی لاسیف الا ذوالفقار» مزین است ،در اداره ثبت مالكیت های صنعتی ایران به صورت اظهار نامه ثبت شده است.
به گزارش بولتن، مخترع این طرح آقای همت كمیلی می گوید: طرح كراوات اسلامی بر اساس این واقعیت كه در جوامع اسلامی و به ویژه در دركشور ما، بسیاری از علمای اسلامی ومراجع عظام استفاده از كراوات را به دلیل مشابهت ظاهری با غیر مسلمانان جایز نمی دانند ،ارایه شده و علاوه بر داشتن زیبایی ظاهری كراوات، مبتنی بر ارزشهای اسلامی است.این طرح به تائید برخی ار آیات عظام هم رسیده است!
مخترع كروات اسلامی در توضیح این كروات گفت: باید توجه داشته باشیم استفاده از این كروات به هیچ وجه به معنای ترویج خشونت نمیتواند باشد به دلیل اینكه ذوالفقار امام علی(ع) هرگز در خدمت خشونت نبوده و آن شمشیر همواره برای دفع ظلم و ترویج عدالت به كار رفته است ، لذا جا دارد كه ما شمشیر ذوالفقار را مقدس بشماریم و نمادی از آن بعنوان كروات اسلامی مورد استفاده قرار بدهیم.


ما پیر می شویم
زودتر از زمانی که تقویم ها نشانمان داده اند
زیر سنگینی ِ
حرف های ماسیده روی زبان
عشق های ماسیده روی دل
و فکرهای ماسیده روی ذهن
وقتی که عرصه ای برای جولان نداشته باشند.
ما پیر می شویم
زودتر از زمانی که تقویم ها نشانمان داده اند
زیر سنگینی ِ
حرف های ماسیده روی زبان
عشق های ماسیده روی دل
و فکرهای ماسیده روی ذهن
وقتی که عرصه ای برای جولان نداشته باشند.
ما پیر می شویم
زودتر از زمانی که تقویم ها نشانمان داده اند
زیر سنگینی ِ
حرف های ماسیده روی زبان
عشق های ماسیده روی دل
و فکرهای ماسیده روی ذهن
وقتی که عرصه ای برای جولان نداشته باشند.
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
ایینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشنم شد : در میان مردگانم همدمی نیست
همواره چون من نه : فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
دردستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست
شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست
چه ميشد اگر روزگارم تو باشی
خزانم تو باشی ، بهارم تو باشی
خدا خواست اینقدر تنها نباشم
گل باغ بی برگ و بارم تو باشی
شنيدم که می آيد از سمت باران
بهاری که اميدوارم تو باشی
فقط يک هوس دارم، اينکه هميشه
به هر جا که پا می گذارم تو باشی
کمی کودکانه است، اما نمی شد
که اسب تو باشم ، سوارم تو باشی؟
صدا کن که در حجم اين بی کسی ها
کنار تو باشم، کنارم تو باشی
تو باشی و بعد از تو دنيا نباشد
تو باشی و ليل و نهارم تو باشی
خدا خواست چشمم به راه تو باشد
که مهتاب شبهای تارم تو باشی
به پايان شعرم رسيدم ، الهی
که پايان اين انتظارم تو باشی
یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوقالعاده زیبا است ازدواج کرد.
اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه میخوردند، آنها از هم جدا شدند.
طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهرهای بسیار معمولی است.
اما به نظر میرسد که دوستم بیشتر و عمیقتر از گذشته عاشق همسرش است.
عدهای آدم فضول در اطراف از او میپرسند: فکر نمیکنی همسر قبلیات خوشگلتر بود؟
دوستم با قاطعیت به آنها جواب میدهد: نه! اصلاً! اتفاقا وقتی از چیزی عصبانی میشد و فریاد میزد، خیلی وحشی و زشت به نظرم میرسید.
اما هسمر کنونیام این طور نیست. به نظر من او همیشه زیبا، با سلیقه و باهوش است.
وقتی این حرف را میزند، دوستانش میخندند و میگویند : کاملا متوجه شدیم...
میگویند :
کاش می شد که غم و دلتنگی
راه این خانه ی ما گم می کرد
و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم
و سکوت جای خود را به هم آوائی ما می بخشید
و کمی مهربان تر بودیم
کاش می شد دشنام، جای خود را به سلامی می داد
گل لبخند به مهمانی لب می بردیم
بذر امید به دشت دل هم
کسی از جنس محبت غزلی را می خواند
و به یلدای زمستانی و تنهائی هم
یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم
کاش می فهمیدیم
منبع: بولتن نیوز