۱۳۸۹ آبان ۲۹, شنبه

تو سکوتی

تو خود باغ بهشتی.

تو به خود آمده از فلسفه‌ی چون و چرایی،

به‌ تو سوگند که این راز شنیدی و

نترسیدی و بیدار شدی،

در همه افلاک بزرگی،

نه که جزئی،

نه چون آب در اندام سبوئی،

خود اوئی،

هیچ نظری موجود نیست: