۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

تمام من ، تمام شب در انتظار یک صداست

صدای من سکوت تو، و این صدا چه آشناست

تمام شب به انتظار ، فقط نگاه می‌کنم

تن به شب تنیده‌ام ، اگرچه از شما جداست

راز تو ... رد پای تو ، به روی لحظه لحظه‌ام

منم و یک نگاهِ تر، و راز تو که برمَلاست

شب و هبوط روشنی درون خواب‌های من

من و دو چشم بسته‌ای که رو به سیمای شماست

شبی پر از تلاطمِ بغض نشسته در گلو

شبی که تازیانه‌اش ، پاسخ عاشقانه‌هاست...

به کنج شب خزیده‌ام، به زیر دفتر سکوت

به عمق تیره تنم، سکوت رمز انزواست

شب و نگاه آینه درون چشم‌های من

دوباره من ، دوباره شب ، و این ... تمام ماجراست.


هیچ نظری موجود نیست: